خلاصه داستان فیلم هوش مصنوعــی

هوش مصنوعــی فیلم، شاعرانه ایست در مدح عشق مادر – فرزندی، ناقدانه ایست به خودپسندی هاي انسانی و عارفانه ایست از شناخت خالق و مخلوق. روایتی است از شیفتگی بی پایان، مصائب عشق و کج اخلاقی هاي انسانی.
در مورد دسته بندی فیلم می توان گفت که یک «درام علمی-تخیلی» است، البته من با کلمه تخیلی اش مشکل دارم و دلیل آن هم این است که اگر فیلم بجای سال ۲۰۰۱ در سال ۲۰۳۰ ساخته میشد باید نام «درام ماجراجویانه» را برايش انتخاب مي كرديم. در مجموع فکر می کنم ژانر «درام علمی» مناسب ترین تعریف برای این فیلم است.


فیلم های فراوانی در گونه روابط انسان و ماشین ساخته شده اند اما یک تفاوت اساسی بین فیلم اخیر و دیگر کارها وجود دارد؛ انسان ها همیشه نگران از تسلط روبات ها بر خودشان هستند ولی داستان این فیلم با آنکه بر این قضیه تأکید می کند، حرف دیگری برای گفتن دارد؛ داستان روباتی که قربانی هوس های انسانی می شود.

کوبریکی که در فیلم هایش به انواع شهوات انسانی تاخته، اینک به خودپسندی انسان حمله می کند، انسانی که تنها خود را حاکم مطلق جهان می پندارد. فیلم را می توان نقدی بر اومانیسم دانست که به شکلی سینمایی و خارج از پیچیدگی های فلسفی بیان می شود و همان اندازه که در ستایش عشق است به نقد اومانیسم هم می پردازد.

همان طور که از نام فیلم مشخص است، هسته اصلی داستان بر پایه علم هوش مصنوعی و دست آوردهای آن برای بشر در آینده ای نه چندان دور است. به عبارتي دیگر، تلفیق فلسفه کوبریک، علم و سینما است که «هوش مصنوعی» را میسازد.
داستان فیلم، خطی، سرراست و فارق از پیچیدگیست، اما در پس همه این به ظاهر سادگی، مفاهیم عمیقی نهفته است. در اکثر موارد، زمانی که فیلمی مفهوم عمیقی ندارد، سازندگان سعی می کنند با شاخ و برگ دادن به داستان و اضافه کردن لایه ها و گره هایی بدان، تماشاگر را راضی از نتیجه نگه دارند ولی زمانی که قصه ای درست و مفهومی عمیق داریم، از پیچیدگی دوری می کنیم تا تماشاگر بتواند از سادگی ظاهری عبور کرده و به عمق مطالب بیان شده دست پیدا کند.
اغلب قصه های کوبریک بدین صورت است و لازم نیست که شما کوله باری از اطلاعات را در حین فیلم با خود حمل کرده و احیانا با هر سکانسی مقایسه و تبادل کنید تا بتوانید به نتایج برسید. در حالت کلی تر در فیلمنامه های شخصیت محور، شما همیشه با شخصیت اصلی حرکت می کنید که این با فیلمنامه های داستان محور متفاوت است.

شخصیت محوری فیلم دیوید است که در زمان های مختلف، پارتنرهای مختلفی هم دارد، زمانی مادر، سپس جو، خرس تدی و در نهایت باز هم مادر؛ همه چیز حول و حوش او می چرخد. در اوائل فیلم وارد دنیای او شده و آن را تا پایان دنبال می کنیم.

شروع داستان:
داستان فیلم در زمان آینده و با توضیحات راوی آغاز می شود. توضیحاتی پیرامون گرم شدن زمین، کمبود خاک، منابع و در نتیجه محدودیت برای داشتن فرزند. که همه این ها به طور منطقی باعث روی آوردن انسان به استفاده بیش از پیش از روبات و تأمین انواع نیازهای خود بوسیله این ساخته بشری است.
سپس وارد شرکت سابرترونیک می شویم. پروفسور هابی سرپرست گروهی است که پروژه آینده آن ساخت روباتی با توانایی درک احساسات انسانی است، روباتی که رؤیا و هدف دارد. و این امر بیشتر از آنکه مربوط به علم و تکنولوژی باشد، وابسته به اخلاقیات است. پس ابتدا باید توجیهاتی اخلاقی برای این کار یافت و سپس در این راه حرکت کرد. مانند علم کولونی که امروزه با وضع قوانین پیش می رود و در صورت نبود قوانین متقن و محکم، شاهد فاجعه ای عظیم از دستاوردهای آن خواهیم بود، اما هیچگاه برای ساخت روبات محدودیتی وجود نداشته و به خواستی جمعی بستگی داشته و دارد.
در این جلسه توجیهی ابتدای فیلم، نظرات متفاوتی مطرح است؛ آیا این کار قابل انجام است یا خیر؟ و از آن مهم تر آیا انسان هم می تواند او را دوست بدارد؟ و سؤالی قدیمی: آیا خدا انسان را آفرید تا او را دوست بدارد؟
در اینجا رابطه متقابل انسان و روبات مطرح است و از آن کلی تر و اساسی تر، رابطه خالق و مخلوق و در نتیجه مسئولیت های متقابل دو طرف.

نکته در مورد این سکانس، پایان آن است. در حالی که همه افراد حاضر در جلسه با سؤالاتی اساسی مشغول مباحثه هستند، دوربین بسوی روباتی حرکت می کند که در حال انجام کارهای معمول خود (آرایش کردن) بدون توجه به آنچه پیرامونش می گذرد است و این در حالی است که همه این مباحث در مورد او و همنوعانش است.
قصد سازندگان از مطرح کردن این سؤالات اساسی در سکانس ابتدایی فیلم ایجاد پیش زمینه ای در ذهن تماشاگر از روند داستان و اهداف آن است. به عبارتی دیگر در همان ابتدا اهداف نهایی سازندگان به دست تماشاگر داده می شود تا مسیر جریانات فیلم را درست درک کند، اما اگر بیننده این سؤالات اساسی را در میان ماجراهای فیلم گم کند، در نهایت به استنتاجی خلاف اهداف سازندگان می رسد.

پس از آن با پرشی ۲۰ ماهه، به زمانی که روبات مورد نظر پروفسور هابی ساخته شده و آماده استفاده و آزمایش حقیقی است، می رویم.
در ابتدای سکانس شاهد اتصال فاصله ۲۰ ماهه به وسیله آرایش روبات (سکانس ابتدایی) و مونیکا (سکانس اخیر) هستیم. همانطور که سکانس قبلی با آرایش کردن روبات زن پایان می یابد، این سکانس هم با آرایش مونیکا (مادر) شروع می شود که به اتفاق همسرش در حال رفتن به بیمارستان برای ملاقات فرزند خود است.
مادر داستان، نماد انسانِ تا حدودی سنتی و پابند اخلاقیات است. در داستان کدهایی برای فهم این مطلب قرار داده شده است، که از آن جمله می توان به زمانی که مادر کنار تخت پسرش در بیمارستان قرار میگیرد و کتابی را از کیف خود خارج می کند، اشاره کرد. او برای بچه اش داستان هایی را می خواند که احتمالا مادر خودش برایش می خوانده؛ رابین هود در شروود، داستانی اخلاق محور و کلاسیک.